محمد تقي جعفري
292
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
زائل و نادانهائى كه عداوتهايشان مرده است ، ترسى از مصيبتشان نيست و اميدى به دفاعشان . ) دريغا ، چند وجب پائين آمدن لازم است كه بشر با داشتن همهء تنوعها و تضادها با همديگر بدون سر و صدا جمع شوند . اى كاش ، اى كاش ، افراد بشر با بالا رفتن و اعتلاى شخصيت و تكامل روحى به مقام والاى وحدت و آرامش و انس و الفت با يكديگر مىرسيدند ، نه با پائين آمدن و سرازير شدن به خاك تيره كه مخالفتشان با يكديگر منتفى مىگردد نه بدانجهت كه همديگر را درك كردند بلكه بدانجهت كه نيرو و وسيله و انگيزه اى براى اختلاف نمانده است . دشنام به يكديگر نمىدهند نه بدانجهت كه حيا و شرم مانع از آنست ، بلكه چون حشرات زير زمين زبان و لب و حنجره اى براى آنان باقى نگذاشته است . شمشير بر وى هم نمىكشند ، نه از آن جهت كه ايمان به حيات انسانى آوردهاند ، بلكه براى آنكه دست و بازوئى نمانده است . با عبارتى ديگر : زمانى كه كنار گذاشتن تضادهاى مخرب و دور هم جمع شدن و گام به مقام والاى وحدت نهادن براى افراد بشر ضرورت داشت به بهانهء من هستم ، آرمانى جز پس تو نيستى نداشت ، اكنون كه در زير خاك دعواى من هستم پس تو نيستى را نتيجه نمىدهد ، از آن من هستمها جز چند استخوان آميخته به هم از اجساد پوسيدهء آنان چيزى نمانده است . 104 ، 111 - استبدلوا به ظهر الأرض بطنا و بالسّعة ضيقا ، و بالأهل غربة ، و بالنّور ظلمة ، فجاؤها كما فارقوها حفاة عراة ، قد ظعنوا عنها بأعمالهم إلى الحياة الدّائمة و الدّار الباقية كما قال سبحانه و تعالى : * ( « كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُه وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ ) * ( 1 )
--> ( 1 ) الانبياء آيه 104 .